داستان
اولا یکی دو بیت شعر دارم دوما سعی میکنم هر جمعه یه فصل بذارم
گفنم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که استادم شو گفتا اگر بمانم
گفتم ز مرگخواران رسم جفا بیاموز
گفتا ز محفلی ها این کار کمتر آید
اولا یکی دو بیت شعر دارم دوما سعی میکنم هر جمعه یه فصل بذارم
گفنم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که استادم شو گفتا اگر بمانم
گفتم ز مرگخواران رسم جفا بیاموز
گفتا ز محفلی ها این کار کمتر آید
ترجمه فارسی فیلمنامه هری پاتر و جام آتش رو اگه علاقه داشتید میتونید از سایت زیر دانلود کنید
راستی جون رولینگ نظر بدین
اینم از فصل دو منو ببخشید راستش سه شنبه حاضر بود ولی نتونستم بزنم زو فلاپی آخه کامپیوترم قاطی کرده و کانکت نمیشهمجبورمبرم کافی نت چهارشنبه و پنج شنبه هم رفتم دیدم بلاگفا فیلتر شده اما امروز هی کامپیوتر رو دستکاری کردم تا درست شد
الان اینم فصل دو
فصل دوم : شب پر ماجرا
هری با تعجب داشت به رون نگاه میکرد .
- خیلی بی نمکی رون
- هری شوخی نمی کنم
- جدی نمی گی
-توعمرم جدی تر از این نبودم هری
-یعنی من ...
-آره هری تو و جینی تو یه اتاق میخوابین ومنم اصلا راضی نیستم وباید بهت بگم که حق نداری به خواهر من نزدیک بشی
هری با لبخندی شیطنت آمیز گفت :
پس چرا اتاق ما یکی شده ؟
رون سرخ شد و سرشو پایین انداخت و گفت :
چون اتاق من و هرمیون یکی شده
- مثلا چرا؟
- هری دیگه بسه و آخرین حرفمو فراموش نکن
- باشه رون . شب به خیر
هری آرام به سمت اتاق جینی رفت هیجان زیادی داشت آروم دستشو به طرف دستگیره در برد ودرو باز کرد تو اتاق دو تا تختخواب بود که یکی یه طرف اتاق و اون یکی طرف دیگه اتاق و وسطشون هم حدود سه متر فاصله بود هری به طرف تخت سمت راستی رفت ومتوجه شد که جینی رو اون تخت خوابیده هری به صورت جینی نگاه کرد که تو خواب بر عکس بیداری که شلوغ و شیطون بود آروم و معصوم نشون میداد
دو باره هیولای توی سینه هری بلند شده بود و هری دلش میخواست بره پیش جینی و اون رو ببوسه ولی یاد خانم و آقای ویزلی افتاد اونا حتما به هری به اندازه پسر خودشون اعتماد داشتن که گذاشته بودن اتاق اون و جینی یکی باشه پس سوء استفاده ممنوع!
وهری به این ترتیب از تخت سمت راستی دور شد و به طرف اون یکی تخت رفت و آروم سرشو رو بالش گذاشت و خواب آروم سر تا پا شو گرفت.
هری آروم چشماشو باز کرد صدای چیزی اونو از خواب بیدارکرده بود با دقت همه جای اتاقو نگاه کرد وچشمش به جینی افتاد که لحاف از روش کنار رفته بود و بدنش تقریبا از زیر لباس خوابش معلوم بود اما هری فورا به یاد آقا و خانم ویزلی افتاد و سرشو برگردوند(ایول بچه مثبت) و به پنجره نگاه کرد جغدی سیاه که به سختی می شد توتاریکی بیرون از هوا تشخیصش داد پشت پنجره بود و با نوکش به شیشه می زد و یه نامه به پاش بود هری تا نامه رو دید فورا به طرف پنجره رفت و پنجره رو باز کردجغد تا پنجره باز شد اومد تو هری اونو میشناخت از جغدهای مدرسه بود و خیلی تعجب کرد چرا باید یکی از جغد های مدرسه این وقت شب نامه بیاره وحتی تنها هم باشه چون اونا چهار نفر بودن که به مدرسه می رفتن واگه قرار بود به مدرسه برن باید چهارتا نامه می اومد نه یکی ومهمترازهمه اینکه چیزی روی نامه نوشته نشده بود
به همین خاطر هری آروم وبا احتیاط( که خیلی کم و جزئی ودر ابتدایی ترین حالت هری اونودارا بود)شروع کرد به باز کردن نامه اما تو پاکت نامه یه پاکت دیگه بود هری پاکت دومی رو برداشت وروی پاکتو نگاه کرد با دست خط ظریفی نوشته بود :
برسد به دست آقای هری پاتر
هری این دستخط رو می شناخت سال قبل بار ها اینو دیده بود دستخط دامبلدور بود ولی این امکان نداشت چون دامبلدور کشته شده بود و هری اینو میدونست که یه آدم مرده نمیتونه نامه بفرسته مگه اینکه ....
مگه اینکه اون فرد زنده باشه ویا اون نامه رو قبلا فرستاده باشه و نامه دیر به مقصد برسه هری ازادامه این تفکر نا امید شد و پاکت نامه رو باز کرد وکاغذ پوستی کهنه توش رو در آورد و شروع به خوندن نامه کرد
متن نامه این بود :
هری این نامه رو در جمع نخون
سلام هری عزیز
من این نامه رو امروز که داریم میریم سراغ جاودانه ساز دارم برات مینویسم چون امکان داره که دیگه نتونم تورو ببینم(یعنی بمیرم چون تو نابود کردن جاودانه ساز قبلی کم مونده بود که اتفاق بیافته )وباید اینوبهت بگم که دراین صورت نابود کردن اونها به عهده تو خواهد بود وچون اینو میدونم که نابود کردن یه جاودانه ساز کار سختیه خیلی سخت( مخصوصا اگه مال فردی مثل ولدمورت باشه که تعداد زیادی طلسم ونفرین برای مراقبت از اونا گذاشته ومیتونه باعث مرگ بشه به همین خاطر دارم اینو برات مینویسم
هری من این نامه رو طوری جادو کردم که اگه مردم ودیگه تورو ندیدم بتونم بهت کمک کنم وتو بتونی برای نبرد سرنوشت سازت درمقابل ولدمورت آماده شی
این نامه طوری طلسم شده که کسی جز تو نتونه اونو بخونه
در ضمن تو هر کجا سوالی داشتی میتونی تو این نامه بنویسی و من جوابشو بگم
البته اگه میدونستم، تقریبا یه جورایی شبیه نقشه غارتگره
هری اینم بهت بگم که شاید الان که این نامه رو میخونی فکر میکنی دیگه نباید به مدرسه بری چون نمیتونن چیزی بهت یاد بدن وفقط وقت تلف کردنه اما تو در اشتباهی و باید به مدرسه بری چون هنوز برای رویارویی با ولدمورت آماده نیستی وباید خیلی چیزا رو یاد بگیری که فقط در صورتی امکانش هست که به کتابخونه مدرسه بری که احتیاج به اجازه نامه مدیر داری که برات نوشتم ووصیت نامه من هم تو یه برگ دیگه تو همین پاکته که باید بدیش به پروفسور مک گوناگل
هری هیچ وقت این نامه رو از خودت دور نکن
رمز اتاق من : زنبور پشمالوی بانمک هستش
نامه تموم شده بود و هری دیگه کاملا تصمیم داشت که امسال رو هم به عنوان یه شاگرد به هاگوارتز بره و این به خاطر نامه و خوابش بود
نامه رو تاکرد و گذاشت تو جیب شلوارش وچون می دونست جیبش زیاد امن نیست باخودش گفت :
فردا به هرمیون میگم که یه چیزی بهم یاد بده که بتونم اینو همیشه همراهم داشته باشم
هری شروعکرد به عوض کردن لباسش و متوجه نشد که جینی رو اون یکی تخت بیداره و داره زیرچشمی هری رو که حالا واسه عوض کردن لباسش کلا لخت مادر زاد بود میپایید و اکثرا نگاهش به نیم تنه پایین هری بود وتقریبا نگاهش یه جورایی همراه با تعجب و ندید بدیدگری بود (آخه به اینترنت دسترسی نداشت )وکم مونده بود از تخت پایین بپره و تمام بدن هری رو وارسی کنه اما به زحمت جلوی خودش رو گرفت اما با خودش عهد کرد که کمی در مورد مسائل جنسی مطالعه کنه تا تو این جور مواقع عین لبو برگ چغندر بازی در نیاره آخه خیلی شبیه سیب زمینی شده بود اما بالاخره با هزار آرزو و فکر و خیال به خواب رفت و خبر نداشت که تو اون تخت هم هری داره به همین مورد فکر می کنه اما با اطلاعات بیشتر
اما بالاخره اونم به خواب رفت
هری آروم چشمهاشو باز کرد صبح شده بود وپرتو هایی که تونسته بودن از پرده اتاق رد بشن به صورت هری میخوردن و اونو از خواب بیدار کرده بودن
هری یه نگاهی به اطراف اتاق انداخت جینی اونجا نبود و معلوم بود که از خواب بیدار شده و رفته پایین
پاشد و آروم تخت خوابشو مرتب کرد و لباساشو عوض کرد و به طرفطبقه پایین رفت تصمیم گرفته بود امروز به همه بگه که میخواد امسالم به مدرسه بره و باید برای خرید به کوچه دیاگون بره
هری به آشپز خونه رسید و دید که همه افرادی که تو تولدش بودن بدون استثنا اونجان و تعجب کرد چون باید حد اقل مودی به وزارتخونه بر می گشت اما چیزی نپرسید چون بالاخره این یه موقعیت جالب بود که بتونه از مودی بپرسه چطوری میشه یه نامه رو طوری جادو کرد که نامه بعد از یه مدت معین پست بشه ؟ و یا اصلا این امکان داره یا نه
هری تازه کرده بود به خوردن صبحونه که یه جغد خوش هیکل و خوش تیپ از راه رسید و یه نامه انداخت رو سر هری و رفت
هری نامه رو بر داشت ومتوجه شد(مثلا افتاده رو سرش) که حدود یه من تبریزی وزن داره
_ هری چیه؟
_هنوز نمیدونم
- ببین مال کیه مال توه ؟
- رون این چه حرفیه معلومه که مال هریه
- خب من فکر کردم شاید اشتباهی افتاده جلوی هری
- رون افتاد رو سرم و کم مونده بود سرمو بشکنه و در ضمن فکر نمیکنم یه همچین هدف گیری واسه یه هدف اشتباه باشه
- درسته هری منو ببخش
- خواهش میکنم رون
- هری نامه رو باز کن
-آقای ویزلی این نامه چه خوشگله فکر میکنین از کجا اومده ؟
- هری این نامه از گرینگوتز اومده و فکر کنم لیست اموالتو برات آورده
- لیست اموالم اما این که گفتن نداره من میدونم که صندوق 718 مال منه
- نه هری اون تنها صندوق تو نیست اون مال پس انداز پدر و مادر تو بود اما احتمالا تو صندوق های دیگه ای هم داری که نمیدونی و تو اون وسایل دیگه ای رو نگه داری میکنن و این طور که از قطر نامه ت معلومه خیلی ام زیاده
- پس هری زود باش نامه رو باز کن
- اما رون
- زود باش هری
- هرمیون تو ام ؟
- چند لحظه بعد کل خونه داشت این جمله رو تکرار کن
هری بالاخره نامه رو باز کرد وبا کمال تعجب20تا کلید مختلف از نامه بیرون افتاد
-بیچاره جغد خوش تیپ
- هری فکر کنم به خاطر همین نامه رو ان داخت رو سرت واسه انتقام از توی خر پول
- رون دیگه بسه
این خانوم ویزلی بود
-ببخش مامان
هری نامه تو پاکت رو در آورد و شروع به خوندن کرد نامه درازی بود به خاطر همین فقط میتونم بگم که نشون میداد هری جمعا با احتساب نقد و غیر نقد حدود ده بیست میلیون گالیون دارایی داشت
رون هرمیو ن میشه بریم تو اتاق شما( هری شما رو بالحن خاصی گفت شما هم بالحن خاصی بخونین )
- البته هری
به اتاق رون رسیدن
-رون هرمیون من می خوام به مدرسه برم
- نه هری من تازه داشتم با خوشحالیم کنار می اومدم که به مدرسه نمیرم
- رون
- ببخش هرمیون
- صبر کن ببینم رابطه شما یه کم زیادی صمیمی نشده نکنه به یه علت خاص اتاق شما یکی شده
هری دیگه چیزی ندید چون یادش رفته بود که رو ن و هرمیون قبل از اون به 17 سالگی رسیده بودن
از همه معذرت می خوام چه اونهایی که نظر میدن وچه اونهایی که نظر نمیدن منبه همه قول میدم پس فردا دو شنبه فصل دو رو بذارم
ماه محرم بر همگي تسليت باد
جووووووووووووووووووووووووووووووووووون من نظر بدين
لرد ولدومورت دست تو رو شده برام
نقشه هاتو بلد شدم
جادوگر خوبی بودم
به خاطر تو بد شدم
لرد ولدومورت مرگ خورسر به راهتو کشیدش دنبال خودت
هر چی که بوده بین ما بردار برو مال خودت
وقتی رفتش دامبلدور
پررو شدی تو یکی بد جور
اما اینو بدون که یک روز
می میری به دست خصم امروز
اگر آن پاتر خوش رو به دست آرد دل ما را
به زخم پیشونش بخشم دیاگون و گرینگوتز را
من از آن قدرت افزون که آلبوس داشت دانستم
که زور از پرده انسان برون آرد ماروولو را
دلم ز هاگزمید بگرفت و فرقه مرگ خور
کجاست آلبوس دانا و نوش کره کجا
دل میرود ز دستم جادوگران خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
چوب دست شکستگانیم ای فوکز زیبا بر خیز
باشد که باز بینیم دیدار آشنا را
در کوی ویزاردی مارا گذر ندادند
گرتو نمی پسندی تغییر ده قضا را
فعلا نمیتونم داستان رو بذارم انشا الله از هفته بعد اونم میذارم بازم معذرت
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم چند تا عکس
هری در حموم (18+) هرمیون رون هری
ودر ضمن یه چند تا از بچه ها ی هری پاتریست یه وبلاگ زدن به نام غارتگران هاگوارتز که میتو نین با کلیک کردن اینجا ببینین اسامی اوناهم هست تک شاخ ُُو گریفین و ققنوس و باسیلیسک