سلام
 عید نوروز رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم هیچ روزی از عمرتون مثل روز قبل نباشه آخه  زندگی تکراری بدتر از مرگه
دیگه سرتون رو درد نیارم میرم سراغ فصلک جدید داستان :
.............................................................................................................
خورشید پرتو های حیات بخش خود را بر زمین ارزانی می داشت و امید را در دل نا امیدان بیدار می ساخت
هری با اولین پرتو های آفتاب بیدار شد و خود را برای رویارویی با روزی نو آماده کرد
به آرامی بر خاست و با دیدن حالت رون در خواب لبخندی بر لبانش نشست ...لباسهایش را عوض کرد و به اتفاقات دیشب فکر کرد
- فکر میکنم باید بهشون یه سری بزنم .نه ؟
ققنوس بر شانه ی هری نشست و اورا به جایی برد که دیروز مرگخواران را به آنجا تبعید کرده بود
جزیره ای در میان اقیانوس جزیره ای که هنوز شناخته نشده بود و به علت جادوهایی که از دوران باستان بر روی آن قرار داشت کسی جز هری آن را نمیدید (به لطف وجود کلسیفر)
-حالا باید باهاشون حرف بزنم
و حبابی شیشه ای در برابر هری ظاهر شد که حدود 40 مرگخوار در آن محبوس بودند و با دیدن هری رنگ از رویشان پرید
- یادم رفت خودمو تغییر بدم
و لحظه ای بعد پیر مرد دیروزی در برابر آنها ایستاده بود
- باید یه دستی به حافظشون بکشم
خوب همه چیز یادشون رفت
 و بعد حباب شیشه ای نا پدید شد
-بهتره دست به چوباتون نزنین ...به نفع خودتونه
این حرف را به کسانی گفت که می خواستند چوب های جادوگری خودرا در بیاورند
- تو کی هستی ؟
- فرقی به حالتون نداره لوسیوس ...ولی یه پیشنهاد براتون دارم
- هیچ ...
- بهتره اول گوش کنی بعد نظرتو بگی ...خوب پیشنهادم اینه :
شما از امروز دست از این کاراتون بر میدارین و دیگه چرزی در مورد خون اصیل و این چیزا نمیگین ...و اگه بخواین کار اشتباهی بکنین تا آخر عمر تو این جزیره زندونی میشین
بهتره مطمئن باشین که برای بار دوم هیچ بخششی نخواهد بود
- همین ؟....ولی لرد سیاه مارو می کشه
شما با شخصیت جدید برمیگردین و کسی شمارو نمیشناسه و تو این جزیره امکان جادو کردن ندارین
-تو نمی تونی از دست لرد سیاه فرار کنی
- 5دقیقه وقت دارین که تصمیم بگیرین و بعد کسایی که قبول کردن بیان پیش من
با این حرف حدود ده نفر از بقیه جدا شدند
- خوب وقتتون تمومه دیگه کسی نیست ؟
هیچ کس نبود
خوب ما رفتیم
.
.
.
-کلسیفر مراقبت از اونا به عهده ی تو همین که کاری کردن کارشونو خنثی کن و بفرستشون به جزیره
- با اونا چیکار کردی ؟
- یه شخصیت جدید  براشون پیدا کردم و یه زندگی جدید دارن
- کارت حرف نداره
-ممنون من دیگه باید برم
دیگه کاری تو مدرسه برام نمونده فقط دوستام ...نمیتونم از اونا جدا شم و اونا هم اونقد قوی نیستن که با من بیان
- ولی تو میتونی بهشون کمک کنی ... تو خود جادویی
- ولی اونا به علمی احتیاج دارن که نه من و نه خودشون ندارن
- میتونی به دست بیاری
- چطوری ؟
- خوب کافیه اراده کنی تا تمام دانش هاگوارتز مال تو بشه و همینطور دوستات می تونن هر چقدر که بخوای دانش جادویی داشته باشن
- ممنونم
هری هجوم دانش عظیم هاگوارتز را احساس می کرد دانشی که در طی قرون مختلف جمع آوری شده بود ودانشی که از دید همه پنهان بود  ...دانشی که هری اولین کسی بود که آن را درک می کرد
هری در هاگوارتز ظاهر شد برای صحبت با دوستانش
-رون هرمیون جینی بیدار شین  باهاتون کار دارم
هری ارتباط ذهنی خود را با آنها قطع کرد و بر روی مبلی روبروی شومینه نشست
چند دقیقه بعد دوستانش آمدند
- سلام هری
-سلام ..بشینین باهاتون کار دارم
- چه کاری ؟
- اگه بشینین میگم هرمیون ....خوب من یه مدت بعد باید برم و همه رو ترک کنم و دیگه کسی خبری از من نمیشنوه ...گوش کن جینی ....شما هم نمیتونین با من بیاین چون علم و قدرت کافی رو ندارین  ...گفتم گوش کن ....من میتونم علم لازم رو بهتون بدم ولی خودتون باید تمرین کنین و قدرت لازم رو به دست بیارین ...من امروز از مدرسه میرم و دیگه خبری از من نمیشنوین ولی من میام و ازتون آزمون میگیرم  اگه در حد قابل قبول بودین می تونین با من بیاین و لی اینم بگم رضایت خانواده ها ضروریه
- تو کجا میری هری ؟
- می رم جایی که انسانی اونجا نیست جینی
هری علمی در حد مجاز به دوستانش بخشید و در آتشی نا پدید شد
.......................................................................................
ببخشین که خیلی کوتاهه ولی فعلا نمیتونم بیشتر بنویسم داستانم در طی چند فصلک تموم میکنم

فصل 13
صحنه ای فجیع از کشتار مردم توسط مرگخواران در برابر هری قرار داشت .سرهای جدا از تن ،دست و پاهای بریده و خون که همانند جویی در همه جای صحنه روان بود
هری به شدت عرق کرده بود چنین کشتاری از دست هیچ انسانی ساخته نبود  و تنها موجودی که قادر به ایجاد این صحنه باشد ولدمورت بود و اینفری ...لشکری چند هزار نفره از اینفری های ولدمورت ..موجودی که ابتدا انسانی بود زیبا و اکنون هیچ نشانی از انسانیت نداشت به جز ذهنی قدرتمند
.
.
.
چند ساعتی از به خواب رفتن هری نگذشته بود که به نفوذ کلسیفر به ذهنش از خواب بیدار شد :
-هری ..هری
-چیه کلسیفر ؟ حمله ای ...
-بله ولدمورت به یه محله ی مشنگ نشین در حومه ی شهر حمله کرده  
-جمعیت اونجا چقدره ؟
-30هزار نفر
-چند نفر حمله کردن ؟
-یه لشکر 15هزار نفره
-این ولدمورت واقعا حیوونه
خوب منو ببر اونجا ..یه جای دور از دید ظاهرم کن
در همین لحظه موجودی با شکوه ...ققنوسی قدرتمند و زیبا با وقار تمام بر شانه ی هری نشست
- معلومه که فراموشت نکردم فوکس ..مگه میشه تو رو که قسمتی از وجودمی فراموش کنم
-حاظری هری ؟
- آره ..زود باش کلسیفر
جادوی آزاد تغییر یافته در طی ثانیه ای هری را به منطقه ی مورد نظر رساند
و صحنه ای که دید مو را بر اندام هری سیخ کرد
.
.
.
-یه کشتار بدون نقص و تمام عیار
در همین لحظه هری دنباله ی ردای جادوگری را دید که در پیچ یکی از محلات ناپدید شد
- خوب فوکس حالا نوبت توئه تمام افرادی رو که زنده موندن به یه نقطه ی دور ببر و نذار از اونجا جایی برن
ققنوس بدون تلف کردن حتی یک لحظه ناپدید شد
- و تو کلسیفر  میتونی یه جادوی ضد آپارات قوی  اینجا بذاری که کسی نتونه فرار کنه ؟
- این کارو کردم هری
- خوبه
و با این حرف هری لحظه ای به دور خود چرخید و پس از پایان چرخش مردی  سالخورده به جای هری ایستاده بود
هری چوب جادوی خود را به شکلی متناسب با ظاهر جدید خود در آورد و به سمت جایی که ردای جادوگری را دیده بود گام برداشت


مرگخواران انتظار چیزی را که دیدند نداشتند ...بر خلاف محلات قبلی در هیچکدام از محلاتی که به تازگی به آن رفته بودند هیچ موجود زنده ای نبود

 

هری مرگخواران را از دور میدید که  با تعجب تک تک خانه ها را به دنبال ردی از موجودات زنده جستجو میکردند
- فوکس ...
ققنوس آتشین در برابر هری  ظاهر شد
- اینفری هارو به جایی ببر که بعدا به حسابشون برسم فقط طوری رفتار کن که انگار اونا رو میسوزونی
ققنوس سری در برابر هری خم کرد و با سرعت تمام به سمت اینفری ها رفت
آتشی به رنگ آبی در آسمان می گشت و تمام اینفری ها را می سوزاند
هری به سمت مرگخواران رفت که هنوز  از بهت چیزهایی که دیده بودند خارج نشده بودند
- خوب فکر میکنم  اربابتون بیشتر مرگخواراشو به این ماموریت فرستاده ..
-پیری میبینم که خیلی به خودت مطمئنی  ...ولی باید اقرار کنم که کارت در مورد اینفری ها بدک نبود
کسی که این سخنان را خطاب به هری گفت مرگخواری بود به نام ..لوسیوس مالفوی
- اوه البته لوسیوس می دونی؟ من تمرینات زیادی در این مورد داشتم  که خیلی موثر بودن
- بهتره لحظات آخر عمرتو به پر حرفی نگذرونی پیرمرد
مرگخواری به لوسیوس نزدیک شد و چیزی در گوش او زمزمه کرد
- پس طلسم ضد آپارات گذاشتی
- خوب نمی خواستم مبارزه با یه مشت مرگخوارو از دست بدم
- پس بگیر
با این حرف سیلی از طلسمهای سبز به سمت هری روانه شد و لی با یک حرکت چوبدستی هری تمامی آنها منحرف شده و با دیوار برخورد کردند
- واقعا که ...یعنی شما طلسمی به جز این نمیشناسین ؟ تامی باید بهتون افتخار کنه
خوب متاسفانه من وقت زیادی ندارم  و باید به بعضی کارام برسم
هری قدمی به طرف مرگخواران برداشت و با حرکت دستش دایره ای دورادور آنها کشید و با حرکتی سریع آنها در حصاری شسشه ای محبوس ساخت
- خوب حالا تا آخر عمر وقت دارین که به کاراتون فکر کنین
و بدون هیچ حرکتی حباب را ناپدید کرد
- فوکس ؟
ققنوس ظاهر شد
- منو ببر پیش اینفری ها
ققنوس بر شانه ی هری نشست و هری را آتشی سرخ و دلچسب فرا گرفت
هری در میان هزاران اینفری ظاهر شد و  در طی ثانیه ای آنها را به اجساد معمولی تبدیل کرد گ
- خوب فکر میکنم وقتشه که اینا رو برگردونم به قبراشون
و آتشی اجساد را در برگرفت
- کلسیفر ..
- بله هری ؟
- میشه کار تمیز کردن اون محل و اصلاح حافظه ی مردم رو به تو بسپارم ؟
- البته هری عالیه
هری نگاهی به ققنوس انداخت ..فوکس بر شانه ی هری نشست و هری در خوابگاه گریفندور با ظاهری که در مدرسه داشت ظاهر شد
- خوب فکر میکنم باید کم کم برم سراغ تامی ...
..................................................................................................................................................

خوب
سلام دوستان ببخشید که فصل کم و بی مزه هستش
من فعلا از کافی نت داستانو مینویسم  ومیخوام هرچه زودتر داستانو تموم کنم 
البته از همتون معذرت می خوام  که بدقولی کردم و این که داستانو به صورت مفتضحی تموم می کنم
 نمی خوام شما رو زیاد معطل کنم البته نقشه هایی برای ادامه داستان دارم که اگه کامپیوتر بخرم  داستانو ادامه میدم
ببخشید کافی نت داره میبنده منم باید برم

سلام

بازم معذرت
و بازم شرمندگی
دوستان من فعلا نمی تونم سیستم نو بخرم حد اقل تا اردیبهشت نمیتونم
ولی چون پیش دانشگاهیم و بعد از عید تقریبا تعطیل ، این مدت اگه بتونم فصلا رو به صورت زنده از کافی نت میذارم
به هر حال بازم به خاطر بدقولیم معذرت می خوام شرمنده و بازم شرمنده و بازم شرمنده
به هر حال شرمنده ناکم